دوران سخته یسنا جونم
سلام جوجوی مامان
هفته گذشته زیاد روزهای خوبی نداشتی و به خاطر ترک شیر خوردن خیلی خیلی بهت سخت گذشت و هنوز
که هنوزه نتونستی با این موضوع کنار بیای و به شرایط جدید عادت کنی![]()
اما خدا رو شکر نسبت به روز اول خیلی بهتری و یه کم حاضر شدی در طول روز غذا بخوری![]()
اما کل روز غر میزنی و گریه میکنی و بهانه های الکی میگیری
و همه میگن اینها واسه خاطر
وابستگیت به شیر خوردن هستش و الان که دیگه نمیخوری از لحاظ روحی بهم ریختی و کم کم به حالت قبل
برمیگردی.
بقیه در ادامه مطلب.......
بیشترین مساله ای که اذیتت میکنه خوابیدنت بدون شیر خوردنه
چون تا حالا فقط و فقط با شیر خوردن میخوابیدی و تحت هیچ شرایطی به شکل دیگه ای نمیخوابیدی.
و الان دیگه
مجبوری و تا میخوابی کلی اشک میریزی تا خوابت ببره.البته گاهی هم رضایت میدی تا واست قصه بگم تا خوابت ببره.
تنها قصه ای هم که میخوای واست بگم قصه شنگول و منگول هستش
البته من اصولا
وقتی هم مشغول گریه کردنی واست قصه میگم تا شاید آروم شی و خدارو شکر اکثر مواقع جواب میده
نمیدونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه اصلا حاضر نیستی از شیشه شیر بخوری و حداقل با اون یه کم از
سختی کنار گذاشتن شیر خوردنت واست کم شه
قربون دخمل گلم برم، کاش زودتر با این مسئله کنار بیای و اینقدر خودت را اذیت نکنی
دوست دارم نفسم.امیدوارم هر چه زودتر سرحال بیای و مثل قبل شیطون بلا بشی و من با شیطنت هات
کلی ذوق کنم![]()



دوران سخته یسنا جونم
